ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1060
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
بىآنكه در طلب آن باشند براى ايشان روى ميدهد و آنان كه راسخ قدم ميباشند هر گاه چنين حالاتى براى ايشان دست دهد از آن دورى ميجويند و به خدا پناه مىبرند ، چنان كه گويند با يزيد بسطامى شب هنگام بكنار دجله رسيد و سر دو پا بنشست ، ناگاه دو كنارهء رود براى او بهم پيوست اما او به خدا پناه برد و گفت : بهرهء خويش را از خدا در برابر دانگى نميفروشم . و در كشتى نشست و همراه ملاحان از رود گذشت . و اما دربارهء سحر و افسون بايد دانست كسانى كه فطرة افسونگرند ناگزير بايد رياضت بكشند تا آن استعداد را از مرحلهء قوه بفعل برسانند و گاهى بطور غير - فطرى و از راه اكتساب ، افسونگرى را ميآموزند و اين گونه بجز افسونگرى فطريست و البته در اين گونه هم بايد مانند نوع نخستين بممارست و تمرين در رياضت بكوشند . و اين گونه رياضتهاى مخصوص ساحرى معروف است و انواع و كيفيات آنها را مسلمهء مجريطى در كتاب « الغايه » و جابر بن حيان در رسايل خود آورده و ديگران هم دربارهء آنها گفتگو كردهاند و بسيارى از كسانى كه قصد اكتساب ساحرى دارند آنها را به كار مىبرند و رياضتهاى مزبور را موافق قوانين و شرايط آنها ميآموزند ، [ 1 ] ولى رياضتهاى ساحرانهايرا كه پيشينيان انجام ميدادند پر از كفريات
--> [ 1 - ) ] از اينجا تا پايان فصل مطالب نسخهء خطى « ينى جامع » با چاپ پاريس اختلاف دارد و ترجمهء آن ( از ورق 217 و 218 نسخهء عكسى مزبور ) چنين است : و بسيارى از مردم آهنگ حصول تصرف ميكردند ، ولى از ممارست در سحر و نام و وضع آن اجتناب ميورزيدند و براى اين منظور رياضت شرعى خاصى از قبيل ادعيه و اذكارى كه مناسب رياضت ساحرى بود از نوع توجه و جنس كلمات برميگزيدند و وقت طوالع را بر حسب روش آن گروه تعيين ميكردند و در وجههء خود از قصد ضرر دورى ميجستند تا از اين راه از سحر پرهيز كنند اما آنها بسى از مرحله دور بودند ، زيرا وجههاى كه به قصد تصرف باشد ، خود عين سحر است . گذشته از اينكه اگر بينديشيم رياضت آنان برياضت ساحرى منجر ميگردد و از ميان كلمات آن گروه برگزيده مىشود چنان كه در انماط بونى و بلكه ساير كتب او اين نكته را مىيابيم . و اما اگر كسانى بغلط گمان كنند كه چنين رياضتى براى حصول تصرف مشروع است ، بايد از آن پندار بر حذر بود و لازم است بدانيم كه تصرف از آغاز آن نامشروع است و اكابر اوليا از آن دورى مىجستهاند و اوليائى كه آهنگ آن ميكردهاند بفرمان ( خدا ) از قبيل الهام يا جز آن بوده است . گذشته از اينكه تصرف اوليا بوسيلهء كلمهء ايمانى بوده است نه بقوهء نفسانى چنين است تحقيق علم سيميا . و اين علم چنان كه ديديم از شعب و فنون سحر است . و خدا بكرم خود راهنماى آدمى بسوى حقيقت است .